خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
آتشبرچه سبرغي
آرشیو وبلاگ
بهمن ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
بهمن ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
فروردین ۸٤
دی ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱
لینک دوستان
اففان سايت
انقلاب زرد
وبلاگ فارسی
لینکوگراف
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب
خرید اینترنتی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

همه ایی نوشتار منتظر برگشت شماست
بیا و مرا یاری بده
بی تو مرا توان نوشتن کجا بود؟
بگریختن ز دوست به چی مذهب روا بود؟
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٩/۱۱/٢٥ - آتشبرچه سبرغي
تویی دم دماننده ایی دم به دم ها!
تویی وارهاننده ایی دل ز عم ها!
تویی گرداننده ایی مهتاب و خورشید!
تویی نا امیدان را توان و امید!
اگر زره ایی از آن اشعه ایی امید
به شام دلم می دمیدی چی می شد؟
چی می شد چی می شد چی می شد؟
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٩/٧/۱٦ - آتشبرچه سبرغي
سلام
برگشتم بار دگر
چون مرا از خویشتن توان گریز نیست
بر گشتم بار دگر چون حرف های ناگفته دارم
قصه های به پایان نا رسیده دارم
بر گشتم تار جرف های دلم را روی لب آرم و از روی لب روی کاغذ
بر گشتم بار دگر چون بعد از این
مرا با خویشتن توان جنگ و ستیز نیست!
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٩/٦/٢٧ - آتشبرچه سبرغي
دو چشمان مرا کردی پر اشک
بدل یک مشت غم دادی رفتی
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/۱۱/٢٥ - آتشبرچه سبرغي
به مردم هر چی می خواهی بگو
لیکن حقیقت را من و تو خوب میدانیم!
بکو انکار تو در روبروی چشم من از حرف حق گفتن
ولی آنجا به بالا ها نششته آنکه میداند
همه اسرار پنهانرا فریب و مکر انسانرا!
از او هیچ چیز پنهان نیست چون او داننده راز است
بگو هر جا خودت را پاک بزن بر چشم مردم خاک
ولی اینرا بدان که آنجا نشسته بر فراز این همه دنیا
کسی که خوب می بیند! کسی که خوب میداند
نمی آرم دگر حرف دلم را بر زبان خویش
نمیگویم دگر هرگز به کس درد نهان خویش
فقط جر او او یکه:
کران تا بیکران از اوست
زمین و آسمان از اوست
وجود زنده جان از اوست
تمام کهکشان از اوست
حقیقت اوست راستی اوست صفا و مهر هم از اوست
و او داننده و بیننده ایی هر راز میباشد!
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/٦/٢٤ - آتشبرچه سبرغي
من و دفترچه ایی خاطرات و اشک و نیمه شب
واه چه خوش گرم بود خلوت غم از تب شب !
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/٦/۱٩ - آتشبرچه سبرغي
گفتند که آمدی
گفتند و شنیدم ولی باورم نشد
چون بند دل هنوز به جای خودش بود!
آنجا در آن دیار
آنجا در آن زمان
از آمدنت قبل بمن هر گوشه ایی شهر
زیبا و خوشگوار و چو گل زیبنده می شد
از آمدنت قبل در آنجا ز شوق و زوق
شب های تار شهر پر از نور می شدند
مهتاب می برآمد به شهر تابنده می شد
آنجا فضای شهر قبل از آنکه بیایی
از عطر و بوی گل بسی آگنده می شد
از آمدنت قبل
خورشید زر افشان چو باران بهاری
بر برکه ایی امید دلم بارنده می شد
آنحا در آن دیار آنجا در آن زمان
از آمدنت قبل
صد ها سحور به درب دلم کوبنده می شد
هر گاه که در آن گوشه ایی شهر پا می نهادی
بند بند از هر بند دل من کنده می شد!
گفتند..
گفنتد که آمدی
گفتند شنیدم ولی باورم نشد ......
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/٤/۱٠ - آتشبرچه سبرغي
من روشنی را دوست دارم
اگر عاشق سپیده ام گناهم چیست؟
من آن گیاهم که معتاد روشنایم
من آن گیاهم که بی روشنایی مرا مجال زیستن نیست
ولی مرا در سیاهچالی بند کرده اند که در آن روشنایی را راهی نیست ....
در این سیاهچال آنقدر رنج برده ام که دیگر مرا توان زیستن نیست
در این تاریکی آنقدر حسرت روشنایی را کشیده ام که تنها در خواب میتوانمش دید
آنقدر احتیاج به روشنایی ام که اگر او از کوچکترین سوراخی هم بسویم بتابد امکانش است که چشمانی از گریه کوریده ام دوباره قوه ایی دید پیدا نمایند
من احتیاج به روشناییم ولو او از سوراخی کوچکتر از سوراخ سوزن هم بسویم نیزه هایش را پرتاپ کند.
شاید قلب من یگانه قلبیست که سر نیزه میتواند به او حیات و زندگی ببخشد و آن سر نییزه سر نیزه ایی روشنایسیت.
در این سیاهچال برا ی معشوق خوابهایم که همانا سپیده است روی دیوار های سیاه با
سرانگشت و ناخن هایم چنین نوشتم:
به لوح سینه ام نامت نبشته میمیرم
به دلم قصه ایی عشقت نهفته میمیرم
من آن گلم که صرف هوای تو نیازم بود
ببین که بیتو چسان نا شگفته میمیرم..
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/۸/٢٢ - آتشبرچه سبرغي
سپاس بی امان آن خدای را که :
به من نعمت دید راعطا فرمود تا گلهای رنگارنگ گلزار ها را با تمام زیبایی اش در زیر چتر آبی آسمان نیلگون
در کنار جویبار خروشان با آب زلالش نظاره کنم.
سپاس بی امان آن خدای را که:
همزمان با اعطا نمودن نعمت قوه ایی دید مرا هدیه ایی شنوایی را هدیه کرد تا در کنار جویبار وقت نظاره نمودن ماهی گک های رنگارگ صدای خوشگوار شر شر آب را که همیشه آرامشگر روان پریشان من است گوش کنم.
سپاس بی امان خدای را که:
ادامه دارد
(در کار مصروف شدم ببخشید!)
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/٧/۱ - آتشبرچه سبرغي